تبليغاتX
دوستانه
دوستانه

      « چراغ سبز »                                                       

                                                                 

 

چراغ راهنما قرمز مي‌شود. ترمز مي‌كنيم و پشت چراغ قرمز مي‌ايستيم.

در همين لحظه چند پرنده از روي سيمهاي برق بالاي سر ما برمي‌خيزند، بال زنان از چراغ قرمز رد مي‌شوند و به طرف ديگر خيابان مي‌روند.

چرا پرنده‌ها چراغ قرمز را رعايت نمي‌كنند؟

اما پرنده‌ها كه ماشين نيستند!

آيا تنها ماشينها و قطارها و كشتي‌ها و هواپيماها چراغ راهنما دارند؟

چرا «باد» كه مي‌آيد بدون توجه به چراغ راهنما از چارراهها مي‌گذرد؟

چرا وقتي كه «سيل» مي‌آيد هيچكدام از قوانين راهنمايي و رانندگي را رعايت نمي‌كند؟ از كوچه‌ها و خيابانها و چراغ قرمزها رد مي‌شود. همه چيز را خراب مي‌كند و خيابانهاي جديد مي‌سازد؟

اما سيل و باد كه ماشين نيستند تا پشت چراغ قرمز، ترمز كنند و به احترام قانون بايستند! آيا آنها هيچ قانوني را رعايت نمي‌كنند؟

نه! فكر مي‌كنم آنها هم هر كدام براي خودشان قانوني دارند و چراغ راهنماي خودشان را رعايت مي‌كنند!

مثلاً روزها كه چراغ زرد آسمان روشن مي‌شود، پرندگان به پرواز درمي‌آيند، و غروب كه چراغ آسمان قرمز مي‌شود به آشيانه باز مي‌گردند.

پروانه‌ها هم وقتي كه چراغ چمن سبز مي‌شود به پرواز درمي‌آيند و هنگامي كه به چراغ قرمز چمن مي‌رسند، توقف مي‌كنند.

چراغ درختان كه زرد و قرمز مي‌شود، پاييز از چارراه فصلها مي‌گذرد.

خلاصه ماشينها، آدمها و پرندگان و همه موجودات براي خودشان قوانين راهنمايي دارند.

اما آيا قوانين راهنمايي براي ماشينها و آدمها يكسان است؟

نه! ماشينها هميشه بايد قوانين راهنمايي را رعايت كنند ولي آدمها كه ماشين نيستند تا در همه جا اين قوانين را رعايت كنند!

زيرا زندگي تنها يك خيابان نيست كه سر همه چارراههاي آن چراغ راهنما گذاشته باشند و جايي مخصوص عابر پياده خط كشي كرده باشند.

زيرا بعضي از قسمتهاي زندگي اصلاً آسفالت نشده است. بلكه جاده‌اي است سنگلاخ و پرپيچ و خم و پر از دره و پرتگاه.

زيرا در بعضي از قسمتهاي زندگي اصلاً جاده‌اي پيدا نيست.

زيرا در بعضي از راهها فقط يك جاي پا، جاده را نشان مي‌دهد.

زيرا در بعضي از جاها حتي جاي پايي هم پيدا نيست . و ما اولين رهگذر آن راه هستيم. كه جاي پاي ما جاده را مي‌سازد.

زيرا در بعضي از قسمتهاي زندگي اصلاً راه عبور نيست. بلكه كوهي است كه بايد با چنگ و دندان از صخره‌هاي سخت و عمودي آن بالا رفت.

در چنين چارراههايي هيچ چراغ راهنمايي نيست، به جز چراغي كه در دلهاي ما روشن است.

در چنين راههايي اگر ناگهان چراغ قرمز خون، به علامت خطر روشن شود، آيا بايد بايستيم و از رفتن بمانيم، يا خطر كنيم و پيش برويم، تا چراغ سبز را براي ديگران روشن كنيم؟

در همين فكرها هستم كه ناگهان چراغ راهنما پيش روي ما سبز مي‌شود؛ به راه مي‌افتيم.

                                                                                              

      




نوشته شده در تاريخ جمعه یکم آذر 1387 توسط ســیـده فـــاطــمـــه بـــتـــول رضـــوی


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه


. . . .