شعر غدير 


در مراسم پر شور غدير، حسان بن ثابت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت اين واقعه عظيم شعرى درباره اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) بسرايد.
حضرت فرمودند: بگو به بركت خداوند.
حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) گوش كنيد.» سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند.
جبرئيل در غدير 



اتمام حجت ديگر اين بود كه مردى زيباروى در كنار مردم مىگفت:
«به خدا قسم روزى مانند اين روز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را محكم نمود! براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.»
عمر نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه مىگفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.
«او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى. اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!»
تا صورت پیوند جهان بود على بود***تا نقش زمین بود و زمان بود على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود على بود***سلطان سخا و کرم و جود على بود …
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس***در خوان جهان پنجه نیالود على بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن***کردش صفت عصمت و بستود على بود
آن عارف سجّاد که خاک درش از قدر***از کنگره عرش برافزود على بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام***تا کار نشد راست نیاسود على بود
آن قلعه گشایى که در قلعه خیبر***بر کَند به یک حمله و بگشود على بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم***از روى یقین در همه موجود على بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است***تا هست على باشد و تا بود على بود
این هم عیدی همه ی اونهای که اومدن و مطلب و خوندن و نظر دادن

